تبليغاتX
من و رقیب از خود راضیم

من و رقیب از خود راضیم

خدا هیچ وقت یه رقیب پررو مثل مال من رو نصیبتون نکنه

خداحافظ...

خوش آن شب ها که از مستی در این گلشن ندانستم

بهار عشق ما هم عاقبت روزی خزان دارد

goodbye

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که

بفهمی تر شده چشمهام

همیشه به یادتون هستم فراموشتون نمی کنم

+ نوشته شده در  86/04/07ساعت 16  توسط شیوا  | 

سلام به دوستان گلم و بقیه

چطورین؟؟ من نبودم حال کردین نه؟؟ ای بی معرفتها منم امتحاناتم رو دادم

گندم زدم به سلامتی شهریورم مهمونم!!! نه بابا شوخی کردم

چه خبرا امروز اومدم یه خبر بدم به احتمال ۹۰درصد این آخرین آپم خواهد بود

خیلی دوستون داشتم ولی به خاطر مشکلات باید برم

ناشناس و سهیل و ماهان و بقیه که در این مدت تنهام نذاشتن واقعا ازتون ممنونم

دوستون دارم

بــــــــــــــــــــــــــــــای

+ نوشته شده در  86/03/31ساعت 21  توسط شیوا  | 

نمی دونم ....

سلام به همگی

شاید تعجب کردید این دفعه زود آپ کردم آخه.... می خوام

 یه داستان براتون تعریف کنم البته واقعیه:امیدوارم

 خوشتون بیاد:

یه دختری بود که هفدهمین بهار زندگیش رو پشت سر

می گذاشت فوق العاده زیبا و خوش اخلاق بود

 ولی یه خلع در زندگیش بود چیزی که حتی از خلع

فراتر رفته بود و داشت کل زندگیش رو در بر می گرفت

پدر و مادرش از هم جدا شده بودن و مادرش ازدواج

کرده بود اسم این دختر نگار بود پدرش معتاد بود نگار یه

 سال بود که ترک تحصیل کرده بود چون مخارج تحصیلش

رو نداشت که پرداخت کنه یه روز با یه پسری دوست

می شه پسره از عشق براش حرف می زنه و نگار تحت

 تاثیر قرار می گیره حدود شش ماه با پسره می گرده

 کم کم به اون دلبسته می شه جوری که فقط به اون

فکر می کنه یه روز پسره اون رو به خونشون دعوت می کنه

 نگار که بهش اعتماد کامل داشت همراهش میره ولی

 قصد پسره چیز دیگه ای بوده ای نگار  واژه ی مقدس

عشق رو میشناخت نه خیانت و نه فساد!!! بعد از چهار ماه

نگار می فهمه بارداره روز و شبش گریه می شه پسره

 بهش قول ازدواج می ده و ازش می خواد بچه از شر بچه

 راحت بشه یه روز که نگار به پارک رفت و بچه های در

حال بازی رو دید حالش از خودش به هم خورد چاقو رو از تو

 کیفش در آورد و رگ هر دو تا دستاشو زد با ورتون نمی شه

 وقتی وقتی می خواستم این تیکه رو بنویسم دستام

 می لرزید می برنش بیمارستان از تو کیفش دفترچه تلفنش

 رو درمیارن و به اولین نفر که من باشم زنگ می زنن من چند

 بار با پسره تماس گرفتم ولی گفت به اون ربطی نداره و نمیاد!!

این داستان رو برای این نوشتم که بدونید زندگی فیلم

 هندی نیست که همیشه آخرش خوب تموم بشه باید

حواسمونو خوب جمع کنیم می دونم این آپم خیلی با

بقیه فرق داشت ولی حرف دلم بود موفق باشید

بابــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای

 

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 20  توسط شیوا  | 

من برگشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام و صد سلام به دوستان گلم(چقدر این تیکش

مسخره شد!!!!!!!!!!!!) چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟ چه می کنین

با امتحانا؟؟؟؟؟؟؟ ای خرخونای بد بخت(شوخی کردم

گریه نکنید!!!!)منم مشغولم دیگه ببخشید دیر آپ کردم

چی؟؟؟ درس؟؟؟ نه بابا تنها کاری که نمی کنم درس

خوندنه!!!!!!!!!!فکر نمی کنم امسال قبول بشم!!!!!!

(شوخی کردم بابا فکر نکنید من بچه تنبلما!!!!!!! سر

رتبه دارم با مهدیس رقابت می کنم!!!!!!!!ترم اول

رتبه اول شدم!!!!!!!!!!!)مهدیس؟؟؟ نه بابا اون بیچاره

هم فکر نمی کنم درس بخونه کلی بدبختی داره!!!!!!!!!

بابابزرگش فوت کرده عموشم تصادف کرده خلاصه

گرفتاری داره دیگه!!!!!!!!!! منم گرفتارم!!!!!! بدبختی!!

بیچارگی!! خرج زندگی!! بچه هام گشنه!!شوهرم

معتاد!!(وای باور نکنید شوخی کردم!!!!!!! خدا نکنه!!!!!!)

نه ولی یه مشکلی برام پیش اومده بود نتونستم بیام!!

آخه می دونید یه چند وقت پیش واسه بابام اس ام اس

زده بود که من دوست پسر دخترتم بابام به من نشون

داد من داشتم شاخ درمیاوردم آخه منو دوست پسر!!!!!!!!!

بعدا معلوم شد یارو یکی از بچه های مدرسمون بوده!!!!!!

عجب دوره زمونه ای شده!!!!!! دوستم دوستای قدیم

(اینو همینجوری گفتم به دل نگیرید!!!!)

دیدی چی شد؟؟؟ هیچکسم رفت!!!!!!!!!! شیوا هم رفته!!

آخه چرا همه دان میرن!!!!!!!! تازه مهدیس و عاطی هم

آخرین آپشون بود!!!!!! خوب وبشون رو نبندن بعد از

امتحانا دوباره بیان منم دیگه برم همه دارن میرن !!!!!!!!

ناامید شدم!!!!!!!!!!(گریه نکنید بابا نمی رم!!!!!!!!!من

حالا حالاها اینجا هستم!!!!!!!!!!)راستی از دوستای

گلم که منو فراموش نمی کنن ممنونم شیما جونم

داداش علیرضا!!!!!!!! سهیل(می کشمت سهیل!!!!)

ماهان(تو هم همینطور!!!!!!!!!)ناشناس(نمی دونم

بکشمت یا نه باید فکر کنم!!!!!!!!!) توجه:اینایی که

گفتم می کشم دلیل داشت!!! دلیلش؟؟نمی دونم

یادم نیست!!!!!!!!!!دیگه چه خبر؟؟ میگه یه کامپیوتری

بوده جواب همه چیز رو می دونسته هر کی سوال

داشته می رفته می پرسیده یه روز یه ایرانیه میره

می پرسه چه خبر کامپیوتره همه ی خبرهارو می گه

بعد ایرانیه می گه دیگه چه خبر کامپیوتره منفجر

می شه!!!!!!(اینو همینجوری گفتم جو عوض بشه!!!!!!!!!)

رفتم تو کار فیلم بدون سانسور(نه بابا بد نه خوب!!!!!!!)

چند وقت پیش مرد عنکبوتیه سه رو دیدم!!!!!!! بدک

نبود خوب بود!!!!!!!!یه سکانسش مرد عنکبوتی

(پیتر پارکر)بد می شه ولی بعد دوباره خوب می شه

تازه یه چیز دیگه بگم؟؟؟؟؟؟؟ بگم؟؟؟؟؟؟ می خواین

خودتون برید ببینید من نگم!!!!!!!!!باشه بابا می گم!!!!!!

هری دوست پیتر همون که باباش تو مردعنکبوتیه

یک دشمن پیتر بود!!!!!!!(شناختین؟؟؟)آره آفرین

همون!!!!!!!! مرد!!!!!!!!!!آخه انقدر غم انگیز بود!!!!!!!!

من ؟؟؟؟؟؟ گریه؟؟ نه بابا من سر فیلم های هندی

گریه نمی کنم چه برسه به این!!!!!!!!

وای !!!!!!!!!!!!!!!!! وای!!!!!!!!!!!!!! بازیه پنجشنبه رو

بگو!!!!!!!!!!!!!!! میلان و لیورپول!!!!!!!!! من که طرفدار

میلانم ولی متاسفانه همه ی اعضای خانوادم طرف

لیورپولن!!!!!!!!!!شما چطور؟؟

دیگه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟همین دیگه!!!!!!!!!!از فردا

امتحانام شروع می شه!!!!!!!!! حال می کنید اعتماد

به نفس رو؟؟؟؟؟؟؟فردا امتحان ریاضی دارم راحت

نشستم دارم با کامپیوتر کار می کنم!!!!!!!!می دونستم

خیلی باحالم لازم نبود بگید(شما:دختره ی از خود

راضی!!!!!!!!!)باشه بابا قهر نکنید ببخشید شوخی

کردم!!!!!!!

دیگه کاری ندارید؟؟؟؟؟؟؟؟ می خوام برم!!!!!

کجا؟؟؟؟؟؟؟(ای فوضولا!)می خوام برم بخوابم

فردا دیر نرسم!!!!!!!!!

دوستون دارم!!!!!!!!!بابای

+ نوشته شده در  86/03/01ساعت 0  توسط شیوا  | 

تولدم مبارکککککککککک

سلام دوستای گلم:

خوبید ؟؟؟؟ وای باورتون نمی شه من چقدر خوشحالم

آخه دقیقا ساعت ۸ صبح روز سی ام فروردین به دنیا

اومدم یعنی امروز !!!!

متاسفانه یا خوشبختانه من ۱۶ سالم رو به

 پایان رساندم و وارد ۱۷ سالگی شدم!!!!!

امروز می خوام فقط از خودم بنویسم (حتما

می گید همیشه ازخودت می نویسی) درسته ولی

 همیشه درباره خودم و اطرافیانم بود اما این بار

 خود خود خودمم)

من شیوا هستم(شما: عقل کل خودمون

می دونستیم) تو تهران به دنیا اومدم و زندگی

 می کنم یه دختر لجباز، مغرور ، کم طاقت،

خوش خنده(سعی میکنم) ، امانتدار، مهربونو ...

(خالی نمی بندما!!)

از رنگ آبی و نارنجی خوشم میاد از هیچ رنگی

 بدم نمیادچون همشون به نوعی قشنگن!!

تو میوه ها گیلاس و موز رو دوست دارم و

 از به و خرمالو بدم میادتو غذاها قرمه سبزی

 رو دوست دارم و از بادمجان متنفرم

از کار خونه هم همینطور!! به خاطر همین

 هیچ وقت کار نمی کنم تو ورزش ها : عاشق

 فوتبالم و تیم ملی برزیل و ایتالیا رو دوست

دارم تو تیمهای باشگاهی از منچستر و چلسی

و بارسلونا خوشم میاد تو بازیکنا:رونالدینیو،

 جی جی بوفون، مسی، کریستسنو رونالدو

نونو والنته، تونی، کاکا و رائول !!!!

تو بقیه ی ورزش ها از صخره نوردی و شنا

خوشم میادتو درس ها از علوم خوشم میاد و

 البته رشتم علوم تجربیه بیشتر موسیقی رپ

 گوش می دم و از گروه ۰۲۱ خوشم میاد

تو بقیه ی خواننده ها از: شادمهر و آرش و

 هنگامه خوشم میاد!!!!

تو اسمهای پسر از میثم و ارشیا خوشم میاد

 و تو دخترا از رها!!!

بیشتر تیپ اسپورت دارم چون خوشم میاد

 مخالف مد نیستم امابا افراط در اون مخالفم!!!

دیگه همین دیگه!!

حالا بریم سر تولدمون:

تو بقیه ی تولدا یا فقط دخترن یا فقط پسرن اما اینجا

هستند از بچه کوچولو گرفته تا مادربزرگا !!! از همشون

ممنونم که اومدن

به قول شیما جونم اول اینجا رو تزئین کنیم:

این شعرو از وبلاگ فرید عزیز کش رفتم!!!(ببخشیدا)

 

یک سال پر از فراز و نشیب،

 

لبریز از غم و شادی،

 

پر از تلاش و کوشش

 

همه و همه گذشت اگر خوب بود یا بد بود

 

مهم این است که دیگر جایی برای غصه خوردن نمانده باشد

 

چرا، چون وقت طلاست اگر درکش کنید.

 

 

حالا بریم کیک بخوریم:

 

زحمت کیک رو شیما جون کشید :

 

 

چطور بود؟؟؟

 

از شیمای عزیزم هم ممنونم!!

 

حالا کادوها:

 

اینا رو داداش علیرضا ی گلم و زن داداش دادن:

 

اینم شیما جونم داده:

 

این وبلاگو شیما ون واسه من درست کرده:

 

http://yashayishsan.blogfa.com

 

اینم کادوی شیما جونم:(خیلی ممنونم از تو گلم)

خوشگله نه؟؟

داداش علیرضا  از شما و از شیمای خوشگلم ممنونم

خیلی خوشحالم کردید!!

اینجا از همه ی دوستای گلم تشکر می کنم وبهشون

می گم ممنونم گلای من امیدوارم یه روز بتونم جبران کنم

امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه و لذت برده باشید

اگه هم نه که ببخشید دیگه؟؟ بخشش از بزرگان است

 

راستی یه چیزی به خاطر اینکه امتحانا داره شروع می شه

فکر نمی کنم تا خرداد بتونم آپ کنم اگه تونستم

میام ولی اگه نتونستم شما خودتون ببخشید و بدونید

که دارم خرخونی می کنم

کاری ندارید؟؟

بابای عزیزای من

+ نوشته شده در  86/01/30ساعت 17  توسط شیوا  | 

می خوام داد بزنم!!!!!!!!

سلامممممممممم

دارم میمیرم!!!!!!!!! از حرص!!!!!!!!!!!!

دیروز امتحان دینی داشتیم!!!! خوب!!!!!!!!!!!!!!!!! 

 بعد من نوزده شدم!!!!!!!!!!!!!!! خوب!!!!!!!!!!!!! ولی

 مهدیس نوزده و نیم شد!!!!!!!!!!!!!! نه بابا فکر بد نکنید

!!!!!!!!!! من که به مهدیس حسودی نمی کنم از خودم

 حرصم گرفته!!!!!!!!!!!! غلطم فقط سر بی دقتی بود

!!!!!!!!!!!! حتما می گید آخه مگه دینی بی دقتی داره

؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه می دونید چه جوری بود؟؟؟؟؟؟؟؟ یه

سوال بود موردی بود حالا نوشته بود مورد سوم و اولش

 رو بنویسید من فقط شماره هاش رو حفظ نکرده بود

 جاش مورد اول و چهارم و نوشتم آخه زور داره دیگه

!!!!!!!!!! حالا من چیکار کنم از دست خودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

حالا اونو ولش کن !!!!!! دردسر بعدی رو بگو!!!!!!!!!!!

امروز برای روز معلم داشتیم کارگاه رو تزئین

 می کردیمبرای جشنواره!!!!!!!

ما می خواستیم دیوارو رنگ کنیم به خاطر همین

 از اسپری استفاده کردیمیه هو نسیم شوخیش

 گل کرد با اسپری مانتوم رو رنگی کرد البته منم

 تلافی کردم اما مانتوم دیگه نمی ره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 فردا چه جوری برم مدرسه!!!!!!!!!!!!!!!خدا کنه

امروز بتونم مانتو بخرم!!!!!!!!!!!!!!

 

هفته ی پیش سر زنگ تاریخ بودیم که نسیم

از خانوممون پرسید:خانوم اگه ما هم الآن انقلاب

کنیم ما رو می کشند پس چرا از کشتن مردم توسط

شاه ایراد می گیرن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته منظور نسیم این نبود که شاه خوبه(اشتباه فکر نکنید) 

( من سیاسی نیستما)(شوخی!!)

فقط می گفت چقدر بزرگش می کنن !!!!!!!!!!!!!!!!!

 جالب اینجاست که خانوممون جوابی نداشت

بده و فقط خندید و گفت دیگه این حرف و جایی

تکرار نکن!!!!! (آزادی بیان که می گن اینه!!!!!!!!!)

 

خلاصه هیچی دیگه!!!!!!!! راستی یکی از دوستام

(محمد علی) خداحافظی کرد و گفت شاید دیگه

 نیاد نت !!!! ناراحت که شدم!!!!!! ولی از همین جا

بهش می گم: امیدوارم همیشه موفق باشی و

نه اینکه مشکلی نداشته باشی چون مشکل

واسه همه هست اما امیدوارم اونقدر اراده

داشته باشی که از پس مشکلات بر بیای

 

راستی  اینطور که من می دونم فیلم اخراجی ها

هنوز روی پره ی سینماست حتی هنوز تو

شهرستانها به نمایش در نیومده اما یه  سر بری

پشت شهرداری دونه ای هزار دارن می فروشن

 تو ویژه نامه ی عید سروش نوشته بود ده نمکی

 برای این فیلم ۵۰۰ میلیون تومان زینه کرده و امیدوار بود

که سی دیش در نیاد اما حالا...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

دیگه چه خبر!!!!!! ما که خبری نداریم هستیم با

مشکلات و گرفتاری ها .....

چند روز پیش دلم خیلی گرفته بود شهرزادم دختر

غمگینیه اومد پیشم که مثلا دلداریم بده اما یه

حرفهایی زد که گریم گرفت مثلا می گفت:

چرا می خوای تو دنیا خوب باشی اما دنیا به تو

بدی می کنه؟ چرا یه مشکل که پیش میاد بقیه ی

مشکلات هم پشت سرش میان؟؟ چرا خدا می گه

بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را اونوقت هر چقدر

دعا می کنیم اثر نداره؟ چرا بعد از اینکه یه کار بدی

کردیم از انجامش پشیمون می شیم؟ چرا ما انسان

ها محکوم به زندگی هستیم ؟

گریه نکنی ها این مشکلات رو همه دارن فقط اینو

 یادت باشه اگه هر اتفاق یا مشکلی پیش بیاد

حکمت خداست

 

 

دیگه کاری ندارم!!! خیلی دوستون دارم امیدوارم

 همیشه سربلند و پیروز باشید.

 

راستی اولین و آخرین نظرات تا آپدیت بعدی

لینک می شن

 

+ نوشته شده در  86/01/26ساعت 16  توسط شیوا  | 

چی بگم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام (به توان هزار)

خوبید؟؟ببخشید یه مدت آپ نکردم آخه رفته بودم

 مسافرت ولی جای هیچ کدومتون خالی نبود

چون اصلا خوش نگذشت همه گیر داده بودن که

 چقدر بزرگ شدی منم تو دلم می گفتم:(بابا آخه مگه

انتظار دیگه ای داشتید؟!)تازه بعده این همه صحبت

دوباره شروع کردن به نصیحت کردن که مواظب

 خودت باش و به هر کس اعتماد نکن و ... (من بزرگ

 شدم ... سالمه )(سنمو نمی گم چون باهاتون

 کار دارم تا آخرش بخون می فهمی!!!)حالا خود مسافرت

هیچی فردای روزی که برگشتیم مسموم شدم

بابام می گه هله هوله زیاد خوردی آخه بابا یه چیپس

 و آبمیوه و یه لواشک می شه هله هوله ؟؟؟؟ حالا

واسه این که دروغ نگم یه پفکم خوردم ولی آخه این

چند تا چیز باعث می شه من یه صبح تا شب نتونم از

سردرد و سرگیجه و تب از جام تکون بخورم؟؟؟؟

(من شکمو نیستما)

راستی یه چیزی یادم افتاد شما تو قالب وبلاگم

من چی می بینید؟ باورتون می شه من تا حالا طرف

راست قالبم رو ندیده بودم؟ دیروز رفتیم خونه ی داییم

از تو کامپیوتر اون دیدم دو تا ردیف گل سمت راست

 یه ردیف سمت چپ خیلی تعجب کردم(حتما حالا

 دارید به من می خندید!!)آخه به من چه

کامپیوترم(رایانم)ایراد داره!!

 

داشتم تو اینترنت می گشتم یه مطلب جالب

 پیدا کردم از سایت سه جوک(اینم واسه شیرین

 خانوم)بدک نبود براتون می ذارم امیدوارم خوشتون

 بیاد فقط قول بدین گیج نشین !!!! باشه!!!:

 

سقراط می گفت یونانیها دروغ گو اند سقراط

خودشم یونانی بود پس سقراط دروغ می گفت

 که یونانیها دروغ گو اند پس یونانیهاراست گو اند

پس سقراط راست می گفت که یونانیها دروغ گو اند

حالا شما بگید یونانیها دروغگو اند یا راستگو اند؟

 

خوشتون اومد؟؟ حال کردید نه؟؟بابا مغز متفکر؟؟

 

حالا یه خبر براتون دارم: الآن بگم یا آخر؟؟ هر کی

 می گه الآن بگم دستش بالا !! خب!! یک ... دو ...

(حتما می گید این دختره خله!!!)

چون اکثریت آرا با الآن بود الآن می گم:

.....................

.....................

سی ام این ماه تولدمه

ذوق کردید نه؟؟؟؟؟ می دونستم!!!!

ولی نمی گم چند سالمه؟؟؟؟ چرا؟؟؟خب به

 خاطر اینکه شما باید بگید!!! پس سوال اینه:

به نظر شما من چند سالمه؟؟؟(منتظر جواباتون

هستما!!!)

حالا اگه بتونم همین جا واسه خودم یه تولد

 درست و حسابی می گیرم شما هم دعوتید

(به صرف شام)

راستی حال دوستم خوب شد سالم و سرحال

بر گشت مدرسه امیدوارم شما هم اگه کسی

رو دارید که مریضه یا حالش خوب نیست زودتر

 خوب بشه و برگرده تا دوباره بخندید و شاد باشید

(از ته ته قلب)

فکر کنم از این به بعد کمتر آپ کنم چون امتحانامون

داره شروع می شه باید بچسبم به درس

(حتما می گید نیس تا الآن زود زود آپ می کردی

 تازه می خوای کمتر هم بکنی) خجالتم ندید

ببخشید دیگه

دیگه چه خبر؟؟؟ من که خبری ندارم فردا امتحان

 دارم البته نمی تونم نخونم چون عقب میفتم به

این دلیل که مهدیس به احتمال ۱۲۰٪ درسو تموم

کرده دودورم دوره روش ولی من چی که نمی تونم از

کامپیوتر نازنینم دل بکنم

راستی این واسه همه ی دوستام:

توروخدا وقتی آپ می کنید خبرم کنید قول می دید

 قول قول ؟؟

دیگه حرفی ندارم !! چقدر وبلاگ نویسی سخته

از همین جا به همه وبلاگ نویسان محترم خسته

 نباشید می گم امیدوارم غم آخرتون باشه

 

خب دیگه کاری ندارید!! برید به کارتون

برسید!!! (شوخی!!)هر چی فکر میکنم هیچی

به ذهنم نمیاد!!

دوستون دارم !! روی همتون رو می بوسم

 

+ نوشته شده در  86/01/18ساعت 22  توسط شیوا  | 

همینجوری

سلام دوستای گلم و عزیزای دلم امروز همینجوری یه هو دلم

خواست آپ کنم  راستش یه داستان کوتاه باحال براتون آوردم

!! که امیدوارم خوشتون بیاد!!!!!!!!!!!!

ولی قبل از داستان لازمه چند تا نکته رو بگم(بنویسم):

اول:از دوستای گل و باحالم که منو تنها نمی ذارن بی نهایت ممنونم

 حالا هم اینجا ازتون تشکر می کنم

تا شاید ذره ای از محبت شما رو جبران کنم:

داداش علیرضای گلم .آقا میلاد عزیز . مهدیس و عاطی مهربونم .

علی صادقی عزیزم که منو راهنمایی می کنه . ماهان  عزیزم .

 محمدعلی گلم . تینا خانوم گلم .ناشناس عزیزم . یاس مهربون

 که تازه باهاش آشنا شدم . سحر خانوم . مریم خانوم

خوشگلم . فرید عزیز  که همیشه به من لطف میکنه .آقا

سهیل و رهگذر مهربون که منم سال نو رو بهش تبریک می

گم!!!!!!!! از همتون ممنونم

دوم: دوستم شهرزاد دیروز عمل داشت و تا الآن هم بیهوشه

 دکتر میگه تا سه روز عادی ولی باید دعا کنیم تو کما نره از

همتون خواهش می کنم براش دعا کنید تا زود تر خوب بشه

سوم: حالا بریم سر داستان:( اگه تکراری به بزرگی خودتون

ببخشید نمی بخشید؟؟؟ نامردا)

 

یه دختر نابینا بود که یه پسر رو دوست داشت.عاشق پسره

بود و همیشه بهش می گفت اگه من می دیدم برای همیشه

 پیشت می موندم یه روزیکی پیدا میشه و چشماشو می ده به

 دختره!! دختره می بینه که پسره نابیناست به خاطر همین

بهش میگه برو دگه نمی خوام با تو باشم پسره خیلی ناراحت

می شه و می خواد بره. اما وقتی داره میره میگه:

پس مراقب چشمام باش

 

یه موضوعی ذهنمو مشغول کرده که شاید به نظرتون تکراری

بیاد اما برای من جالبه:اونم اینه که خدا چقدر بزرگه اصلا تا

حالا فکر کردین(نه بابا شما انقدر سرتون شلوغه که وقت فکر

 کردن ندارین)خدا این همه چیز خلق کرده از بدن انسان گرفته

تا طبیعت و زمین و کهکشان و سیارات و ...

تازه هرکدوم از اینا هم قسمت های پیچیده تری داره.یادش

بخیر تو کلاس علوم که بودیم و درس بدن انسان رو می خوندیم

 مهتاب میگفت ای خدا هم عجب حوصله ای داره ها!!

واقعا خدا عجب حوصله ای داره ولی اون انقدر بزرگه که انجام

 همه ی اینا براش در عرض یه لحظه است

اما چقدر بده که خیلی از مسائل برای ما هنوز مجهوله مثلا

آفرینش انسان یا حتی خود خدا !!!!!!!

نظر شما چیه؟؟ من منتظرما!!!!

 

دیروز که داشتم با دوستم حرف می زدم می گفت از تنهایی

 حوصلش سر رفته من همیشه فکر می کردم آدم که تنها

باشه فرصت فکر کردن داره و هیچ کس مزاحمش نمی شه

 اما الآن می بینم واقعا به یکی احتیاج دارم که بهش تکیه کنم

 و دوسش داشته باشم اون از من حمایت کنه و هیچ وقت

تنهام نذاره نه !نه! اشتباه فکر نکنید (من به شما چی بگم با

این فکر کردنتون)منظورم فقط یه پسر نیست اون شخص می

تونه یه دختر باشه ،می تونه مادر بزرگ یا پدر بزرگ باشه حتی

 می تونه یه بچه باشه!!در هر صورت یه توصیه بهتون می کنم

 هیچ وقت دوستایی رو که دارین از دست ندین چون تنهایی

بد دردیه!!

جاتون خالی رفتیم سینما(فیلم اخراجی ها) سینما انقدر

شلوغ شده بود که جای سوزن انداختن نبود (البته من که

سوزن نداشتم ولی به هر صورت اگه داشتم نمی تونستم

 بندازمش جدا از اینکه ممکن بود بره تو پای یکی جا هم

نبود) مردم خیلی زیاد بودن نصف فیلمو ندیدم ولی در کل

 فیلمش خیلی قشنگ بود پیشنهاد می کنم برید و ببینید

چون از خنده می ترکید آقای اکبر عبدی و امین حیایی در

این فیلم شاهکار کرده اند.

حتما می پرسید این چند تا موضوع که نوشتی چه ربطی

 به هم داشت؟؟ باید بگم خودمم نمی دونم هر چی به

فکرم اومد نوشتم شما ببخشید که اینطوری شد

(نبخشیدم مهم نیست)

 

دوستون دارم و به یادتون هستم!!! تا آپدیت بعدی به

خدا میسپارمتون

 

راستی اولین و آخرین نظرات تا آپدیت بعدی

 لینک می شن.

به دیگران عشق بورزید تا شما را دوست داشته باشند

+ نوشته شده در  86/01/05ساعت 22  توسط شیوا  | 

عیدتون مبارک

سلام به همه ی شما عزیزای دلم:

حسابی تو این مدت شرمندم کردید!!!دستتون درد نکنه

خیلی دوستون دارم!!!!

اینکه یه مدت آپ نکردم بگم حال نداشتم دروغ گفتم

خداییش موضوع نداشتم که بنویسم آخه من که

نمی تونم هر مذخرفیرو بنویسم می تونم؟؟؟؟؟؟

به خاطر همین گفتم یه موضوع خوب پیدا کنم اما

 متاسفانه الآنم هم همچین موضوع خوبی ندارم ولی

خوب شما به بزرگواری خودتون ببخشید!!!!!!!!!!!!

وای !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وای !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چشمتون روز بد نبینه!!!!از خدا پنهون نیست از شما

چه پنهون.من این ویندوز کامپیوترم درست کار نمی کرد

 همش وسط کارم قطع می شد این بود که فکر کردم

 ویندوزم رو عوض کنم اولش گفتم یکی رو بیارم برام

عوضش کنه ولی بعد به رگ غیرتم بر خورد و گفتم مگه

خودم چشمم کوره یادستم چلاق(دور از جون خودم)

به خاطر همین یه کتاب نصب ویندوز خریدم و افتادم

به جون کامپیوتر بدبخت!!!!!بعد از پنج ساعت که

باهاش ور رفتم آخرش ویندوز جدید اومد.اولش خیلی

 خوشحال شدم ولی بعدش حالم گرفته شد آخه

 خیلی چیزاش پاک شد!!!!!!!!!!

مثلا الآن کامپیوترم صدا نداره !!!!!!!!!!!!! برنامه ی

 پرینترم پاک شد !!!!!!!!!! از همه بدتر کل عکسا و

 فیلما و آهنگ هامپاک شد!!!!

راستی برنامه ی فارسی هم نداره !!!!!!!!!!! توروخدا

 اگهمی تونید کمکم کنید از این وضع در بیام!!!!!!!!

الآن چهار پنج روزه که مداس تعطیل شده ولی

واسه من مثل چهار پنج سال گذشته انقدر دلم

واسه دوستام تنگ شده که نگو

حتی دلم واسه مهدیس که خیلی ازش بدم میادم

تنگ شده چیکار کنیم دیگه دلمون نازکه  طاقت

هیچی رو ندارم البته حالی که تو این چند روز کردم

بیشتره!!!!!!! فکر کن بدون درس و مدرسه راحت

 و بی خیال به اینترنت وصل می شی هیچکی

هم نیست که بهت گیر بده که پاشو درساتو بخون

تو این چند روز سارا اس ام اس بارونم کرده

باورتون نمی شه هر روز بیش از بیست تا اس ام اس

می فرسته که از این بیس تا ده تاش جوکه .اصلا گوشیم

ترکید!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه چیزی هست که هممون می دونیم اونم اینه که

 از صد در صد جوکهایی که می سازن نود درصدش

درباره ی ترک هاس.البته من قصد توهین به هیچ

قوم و نژادی رو ندارم ولی اینو دیگه همه می دونن

 حتی درباره همین یه جوک دیگه هم ساختن :

 

از یه ترکه می پرسن آقا شما این همه جوک

 دربارتون ساختن ناراحت نمی شین؟می گه :ای

 آقا اینا برای شما جوکه واسه ماتک تک خاطرس

 

خداییش دیگه!!!!!!!!! دیروز داشتم فکر می کردم که

 آخه این ترکا چه گناهی کردن که مردم

ساده ای اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فردا صبح عیده راستی یادتون نره تلویزیون واسه

عید ویژه برنامه داره ها فکر کنم از دو ساعت قبل

از سال تحویل تا اذان صبح(ویژه نامه ی سروش

 اینجوری نوشته بود)ببینید و لذت ببرید. امیدوارم از

تعطیلات عید لذت ببرید.اینم یادتون باشه:

(بخند تا دنیا بهت بخنده)

اگه می خواین بهتون خوش بگذره باید طالب

باشید زانوی غم بغل نگیرید بگید عید خوش

 نمی گذره ها!!!!!!!!!!!!!!هر جا رفتید جای منم

خالی کنید.دوستون دارم بی نهایت!!!!!!!!!

راستی اولین و آخرین نظرات تا آپدیت بعدی

 لینک می شن!!!

بابای!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت 19  توسط شیوا  | 

من اومدمممممممممممممممممممممممم

سلام ... سلام ...سلام...(حیف که نمی شه

وگرنه کل وب رو پر از سلام می کردم تا کل

 مریضا شفا پیدا کنن نیس سلامتی میاره!)

آقا ما گفتیم یه وبلاگ درست کنیم سالی یه

 بار یه مذخرفی توش بنویسیم بریم جلو در

و همسایه کلاس بذاریم!!خدا می دونه از

وقتی این وب رو گرفتما هر دقیقه به خودم

لعنت می فرستم !!!!(آخه حیف من نیست

 به خودم لعنت بفرستم؟؟)انقدر مکافات

داره که آدم جونش بالا میاد.اول برو تو تنظیمات

 بعد تو قالب بعد ویرایش بعد...تازه آخرش بیا

بنویس خب جونی نمی مونه واسه آدم که

بنویسه که...

   

بگذریم!از خودم بگم !!من یه دخترم(حتما می گید

عقل کل خودمون می دونستیم دختری)(منم

می گم حالا بقیشو بخون)من یه رقیب دارم اسمش

مهدیسه یه جونوریه که تو کل کهکشان راه شیری

 نمی تونی لنگه اش رو پیدا کنی هی من میرم

بهش نزدیک بشم هی این اعصاب منو خورد میکنه

 یکی نیست بهش بگه:آخه بشر تو کمبود محبت

 داری چرا سر بقیه خالی میکنی؟؟؟؟حالا یه چند

 روزیه این آدم شده یکی دیگه از بچه های مدرسمون

گیر داده به من هی میگه حالتو می گیرم!! حالتو

می گیرم!!منم بهش گفتم:برو بابا جوجه از مادر

زاییده نشده کسی که بخواد حال منو بگیره!!!!!!!!!

حتما حالا دارید فکر می کنید که من یه آدم لاتم

و یا قلدر محلمو ...   نه بابا من آزارم به یه مورچه

هم نمی رسه اصلا بچه ای به پاستوریزگی من 

پیدا نمی کنید.این که می بینی الآن اینجوری شدم

 به خاطر اینه که از بس هیچی نگفتم عقده شده !!!

دیوارم کوتاهتر از بلاگفا پیدا نکردم!!!!!!!!!!!!

عیدم تو راهه!!چه حالی میده!!من که از عید فقط

آجیل و عیدیشو دوست دارم(البته باید انقدر التماس

 کنی تا دست مبارکشونو بکنن تو جیبشون)خب

من که دیگه دختر بزرگی شدم و نباید عیدی بگیرم

ولی خودم میرم می چسبم به فامیلا آخرشم هیچی

 گیرم نمیاد هیچی فقط چشم غره های مامانم

 برام می مونه!!!وای تازه یادم افتاد چهارشنبه سوری

و بگو اصلا کل تعطیلات عید یه طرف چهارشنبه سوری

هم یه طرف ولی امسال انقدر این تلویزیون گفت

نرید بیرون بابای من گیر داده که حق ندارید برید

بیرون !!هی می گم آخه بابا من دیگه بزرگ شدم  

می تونم از خودم محافظت کنم میگه الا و بلا حق

بیرون رفتن ندارید!!!فکر کن  خب زور داره دیگه کل

 دوستای آدم برن بیرون اونوقت تو بشینی و

برنامه های مذخرف تلویزیون رو نگاه کنی آدم

 لجش می گیره دیگه!!!!!!!!!!!!!!خلاصه از مال دنیا

همین کامپیوتر برام مونده!!بهترین همدم و یار منه!!

یه روز سراغش نرم دق می کنم!!قربونش برم با اون

اینترنتش(فکر کنم خل شدم)(از عواقب کار زیاد با

اینترنته!!!!!)

 

من دیگه باید برم.به خدا می سپارمتون.عیدتون هم

 مبارک باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بای(ببخشید:خدانگهدار)

راستی متن زیر رو هم بخونید:

نظرات اول و آخرین نظرات تا آپ بعدی لینک می شوند

(از دوستان من می شوندحال کردی دست و دل بازی رو)

 

      

 

+ نوشته شده در  85/12/20ساعت 21  توسط شیوا  |